عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
325
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
به دست آورد و از نيام بركشيد و زنبيلى پر از دينار خواست و حاجب راى فرمود تا هر شاعر كه در دربار حاضر است فراخواند . چون شاعران درآمدند ، فرمود در حق صمصامه شعر بگويند . شاعران شعرها گفتند امّا هيچ يك شعرى كه خرسند كننده باشد نگفتند . در اين ميان ابو الهول حميرى برخاست و حاز ضمصامة الزّبيدىّ عمرو * من جميع الأنام موسى الأمين سيف عمرو ، و كان فيما سمعنا * خير ما اغمدت عليه الجفون أخضر اللّون بين حدّيه برد * من ذباح تميس فيه المنون أوقدت فوقه الصّواعق نارا * ثمّ سالت به الرّعاف المتون يعنى : عمرو - موسى امين - بود كه از ميان همه مردم ، توانست شمشير زبيدى را به دست آورد . آن شمشير - چنان كه شنيدهايم - بهترين شمشيرى بود كه در نيام جاى گرفته شمشير زنگارگون كه در دو لبهء آن ، سردى درد و سوزشى بود كه مرگ از آن مىتراويد . [ چنان مىدرخشد كه تو گويى ] آذرخشها برفراز آن آتش برافروختهاند ، سپس پهنههاى آن خون روان مىكند . هادى گفت : هم شمشير از آن تو ، هم زنبيل دينار ، شاعر هر دو راى گرفت و دينارها را ميان شاعران بخش كرد و گفت : با من [ پيش خليفه ] در آمديد و به خاطر من [ از بخشش خليفه ] محروم شديد ، و اين شمشير راى عوضى نيست . . . صنّاجة العرب . ( چنگى عرب ) لقب « اعشى » بوده از آن روى كه بيشتر اشعار او را به آواز مىخواندند و يا از آنرو كه او نخستين بار در شعر خود كلمه صنج [ - چنگ ] را به كار برد و گفت : و مستجيب تخال الصّنج يسمعه * إذا ترجّع فيه القينة الفضل يعنى : بسا عود كه پندارى چنگ راى مىشنواند [ تا در نوا به او پاسخ دهد و با او همنوايى كند ] هنگامى كه دختر راى مشگر در جامهء خانگى خود آواز را در گلوى خود مىگرداند .